بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

آدم بزرگی نیستم..او هم نبود..اما گاه پازلی را میچینی ..و فقط قطعهای بهقدر یک ناخن از آن کم داری..اگر پیدا شود و سرجایش گذاشته شود، پازل تو زیباست..وگرنه مال او نباشد، زیباترین و بزرگترین قطعه دنیاباشد، دل آزار میشود..
بعضیها میگذارند..جای خالی را نمیتوانند تحمل کنند..
بی خیال دل آزاری..
خالی نماند که بگویند یک پازل بلد نبود بچیند..
بعضی دیگر آن قطعه کوچک را از سر اتفاق یافتهاند اما در تمام عمر قدرش را نمیفهمند..
که اگر نباشد چه خلاء بزرگیست ..
اصلا بودنش قابل قیاس با قد و قواره اش نیست... یعنی ربطی بههم ندارند..
من از آن گروهم که جای خالی را میبینند..و میدانند که چه قطعهای گم است..اما رضایت بههر چیزی نمیدهند..
گروه ما تا آخر عمر میگردد..گاه میان یک سمساری قطعه را مییابد..گاه میان خیابان.. گاه توی ویترین یک جواهرفروشی..
و گاه به روز آخر عمر میرسند و همچنان پازلی حل نشده برایشان میماند..



عشق تنها کار بی چرای عالم است
چه آفرینش بدان پایان می گیرد .
معشوق من چنان لطیف است
که خود را به (( بودن )) نیالوده است
که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد
نه معشوق من بود.

گفته بودم اگه برگردی می بینی
نقش غمها رو تو آیینه چشمام
می دونی اینجا تو این خونه غمگین
رنگ بی رنگی گرفته بی تو دنیام
اومدی اما دیدم دسته تو سرده
گفتی اون روزا دیگه بر نمی گرده
اومدی اما دیدم دسته تو سرده
گفتی اون روزها دیگه بر نمی گرده
گفته بودم اگه برگردی دوباره
غم می ره از دل و تاریکی می میره
بعد اون بی تو نشستن ها یه روزی
دستای سردم و دست تو می گیره
اومدی ، اومدی اما دیدم دسته تو سرده
گفتی اون روزا دیگه بر نمی گرده
گفته بودم اگه برگردی می بینی
روی این پنجره ها اسم تو مونده
قصه اومدنت باز منو تنها
توی این تاریکی شبها نشونده
بی تو مو ندن لحظه جبر منه
صبر ایوب زمان صبر منه
خونه بی تو خونه نیست قبر منه
بیا تا اون روزای خوبم بیاد
دست من گرمی دستاتو می خواد
قهر تو جونم و آتیش می زنه
قهر تو جونم و آتیش میزنه .....

گوش كن، دور ترين مرغ جهان مي خواند.
شب سليس است، و يكدست، و باز.
شمعداني ها
و صدادارترين شاخه فصل،ماه را مي شنوند.
***
پلكان جلو ساختمان،
در فانوس به دست
و در اسراف نسيم،
***
گوش كن، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا.
چشم تو زينت تاريكي نيست.
پلك ها را بتكان، كفش به پا كن، و بيا.
و يا تا جايي، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشنيد با تو
و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند.
پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت:
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.
*****

سراغت را از کجا بگیرم؟
تو که نیامده رفتنی شدی
نه نه نیا دگر نیا
بگذار در حسرت نبودنت به یاد آخرین بوسه ات لب بر لب بگذارم و
خموش باشم
گرچه در درونم آتش عشقی بر پا شده که مرا خواهد سوزاند
ولی
سوختن در رهت عشق است...


با آرزوي 12 ماه شادي، 52 هفته خنده، 365 روز سلامتي،
8760 ساعت عشق، 525600دقيقه برکت، 315300ثانيه دوستي،
سال نو مبارک

هوس+صميميت+تعهد = عشق كامل و مطلوب

* مجذوب شدن عاطفي :
هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.
همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.
2-دلربايي
در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:
دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.
* دلربايي خود خواهانه :*
هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.
* دلربايي خالصانه : * هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.
دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.
3- مرحله هوس-اشتياق مفرط
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.
4- مرحله صمیمیت
به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.
5- مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.

افلاطون ميگه:
اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش،
چون ارزشي نداره،
چون کار دل دوست داشتنه،
مثل کار چشم که ديدنه،
اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي ،
اگه عقلت عاشق شد،
بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه !!!!

چه ميخواهي بداني از دل من
دلم سرکشته اي در عشق رسواست
دلم وامانده اي شبگردو بيدار
دلم جا مانده اي در وهم وروياست
چه ميخواهي بداني؟ سرگذشتم؟
بنامش (فاجعه) اينگونه زيباست
که الّحق قصه اين زندگاني
برايم بودني لبريز غوغاست
سکوتم را بخوان «فرياد خاموش»
مرا اين زندگي يک درد بيجاست
کنون خالي تر از خالي روانم
که مي گويد که دل شيدا بدنیاست؟!
دل شيدائيم روي زمين نيست
اگرچه جسم من همواره اينجاست
ندارم راز پنهاني درونم
درونم همچو يک آئينه پيداست
نه ظلمي ميشناسم در درونم
نه گفتارم براي درد..دلهاست
کلامم را محبت ميشناسد
چو او هم در کلام من هويداست
نميخواهم زباني تلخ باشم
چو تلخي هاي دنيا بر دل ماست
مرا يک قلب عاشق ميشناسد
چو اين فرزانه اي در عشق شيداست

برای انسان رسیدن به کمال بدون نوعی ازعشق ورزیدن امکان پذیر نیست.
بدین گونه هر کس در آرزوی عشق ورزیدن و موردعشق واقع شدن است. هر چند عده زیادی هستند که بطور کامل ناکام می گردند.
امروزه عده ای هستند که می ترسند به نفوذعشق دیگری سر فرود آورند زیرا تصور می کنند هویت شخص خود را از دست می دهند.
عده ای دیگر در ناخود آگاه خود عاشق شدن را ممنوع می کنند چون نمی خواهند مورد خیانت واقع شوند. در این مواقع است که بعلت ناسازگاریهای ناخود آگاه در درون فرد عشق ورزی غیر ممکن می گردد و در مواقع است که روانکاوی یا دوباره سازی روانی تقریبا همیشه موثر است. زنان و مردانی که در شهرهای بزرگ برای ادامه کارو یا ادامه تحصیل آمده اند هنگامیکه متوجه می گردند چقدر تنها هستند و اغلب در پارک ها قدم می زنند و به زوجهای دیگر خیره می گردند بدنبال موقعیت های مشابه ای هستند تا نیاز خود را برطرف کنند.
درآمد بالایی ندارند تا دیگران را به بیرون دعوت کنند یا تصور می کنند زشت و بد قیافه هستند خود را در اختیار روسپی ها (خود فروشان جنسی) فرار می دهند تا بدین صورت آن جانشین عشق شود
هر چند که در انتها درمی یابند که این موضوع فریبی بیش نبوده و نمی تواند نیاز ایشان را برطرف کند اما بخاطر ناچاری بارها و بارها به آن افدام می ورزند.
توهم درعشق
افراد زیادی هستند که بدلیل عدم تجربه و آموزش کافی همیشه آنچه را که فقط توهمی خیال پردازانه است به عنوان عشق واقعی تعبیر می کنند . البته این توهم ببیشتر پیده ای رایج در میان جوانان است. تنظیم ملاک ها منبی بر تفاوت و تفارق بین عشق راستین و دروعین کار محالی نیست البته نه برای فرد عاشق چون او خود درگیر است بلکه برای بوسیله سوم شخص ناظر. بنظر ویلیام اشتکل روان شناس برجسته توهم درعشق ناشی از رنجیدگی است.
هنرعشق ورزیدن چیزی است که بایستی آموخته شود و شگفت آور نیست که پندار درعشق موجب شوربختی می گردد . نخستین شرط خوشبختی درعشق , عشق مطلوب و عاملی است که باعث گسترش شخصیت هر دو شریک می باشد . یکی از مشکلاتی که دراین رابطه در مورد خانم ها مطرح می گردد سرد مزاجی است . سرد مزاجی حالتی است با خصوصیات از قبیل اغلب عصبی، متلون، فتنه جو و بد مشرب .
این حالت می تواند ریشه در علل و حوادث رخ داده در زندگی و یا کشمکش های روانی باشد . این موضوع می تواند در دراز مدت باعث جدایی زوجین گردد. متاسفانه چون اکثر مردان متوجه این موضوع نمی گردند نمی توانند به همسران خود دراین رابطه کمک نمایند .
ماهیت عشق
غریزه در انسان هرگز چیزی منحصرا بیولوژیکی نیست . همانطور که در میان ما انسانها خوردن تنها در خدمت بقای فرد نمی باشد. بهمین شکل غریزه جنسی در زندگی می باشد. انسان برای بدست آوردن دل می بایست از راه احساسی نزدیک شود چرا که بدون آن خوشنودی واقعی امکان پذیر نیست . همچنین باید گفت عشق حقیقی موثرترین و تعالی بخش ترین خلاق وجود انسانی است . به امید آنکه این مقاله بتواند کمک حال آندسته گردد که هنوز در ابتدای راه هستن ( مانند جوانان!)

|
سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين! | |||
| |||


وقتي دل هاي سنگي و سينه هاي آهني، انسانها را از يكديگر دور مي سازد، تنها رفتن زير چتر محبت است كه آدمي را مصون مي سازد و از آفت فتنه ها نگه مي دارد و مصونيت از افتادن در دام شيادان را پديد مي آورد.
دوست داشتن، عشق ورزيدن و فداكاري كردن در راه دوست و دوستي، هنر مهم زندگي اجتماعي است و نشان رهايي از خودخواهي است. البته مهم است كه محبوب تو چه و كه باشد و انگيزه ي دوستي كدام؟
چه عيب دارد اگر " عشق مجازي " پلي به سوي " عشق حقيقي " گردد؟ ... مشكل اينجاست كه عده اي روي همين پل مي مانند و از ياد مي برند كه مقصد آن سوي پل بود! پس چرا توقف و در جا زدن؟
اگر محبت به اين و آن ، سبب شود كه طعم عشق به محبوب راستين را نچشيم و لذت عشقبازي با يار جاودانه را از ما بگيرد، اين محبت نه تنها پل نيست، بلكه سدي شده است كه ميان ما و هدف فاصله مي اندازد! كاش مرز ميان "عشق" و "هوس" را ميشناختيم.
حالتي را كه به عنوان محبت نسبت به ديگران داريم، يا ديگران نسبت به ما ابراز مي كنند، گاهي هوس هاي حيواني است، با لعابي شيرين و پوششي فريبا به نام "عشق"!
عشق و دوستي خيلي مقدس است... اما گاهي در دست هاي هوسبازان آلوده مي شود و تا حد "جاذبه ي جنسي" تنزل پيدا مي كند.
"دل" اگر خوراك سالمي از محبت نداشته باشد، مسموم دوستي هاي هوسبازانه مي شود.
اگر زير چتر محبت ديگران نيستيم، مي توانيم بر سر ديگران چتر محبت بگشاييم...
---------------------------------------------امّا به شرطها و شروطها...

پل سارتر : از همه اندوهگین تر کسی است که از همه بیشتر می خندد .
وین دایر: این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند .
ناپلئون : من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام .
مارکز: هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران .
کانت : چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی مثل من رفتار کن .
چارلی چاپلین : خوشبختی فاصله این بدبختي است تا بدبختي ديگر .

ياري كه مرا كرده فراموش ، تويي تو
با مدعيان گشته هم آغوش ، تويي تو
صد بار بنالم من و آن يار كه يك بار
بَر ناله ي زارم نكند گوش ، تويي تو
در كوي غمت خوار منم ، زار منم من
در چشم دلم نيش تويي، نوش تويي تو
مارند خرابيم و تويي مير خرابات
ما اهل خطاييم و خطاپوش ، تويي تو
مدهوشي و مستي نه گناه دل زار است
چون هوش رباي دل مدهوش ، تويي تو
خون مي خوري و لب به شكايت نگشايي
همدرد من اي غنچه ي خاموش ، تويي تو
صيدي كه تو را گشته گرفتار ، منم من
ياري كه مرا كرده فراموش ، تويي تو
آغوش رهي بهر تو خالي چو هلال است
باز آي كه شايسته ي آغوش ، تويي تو

| بيتوتهی کوتاهيست جهان |
|
| در فاصلهی گناه و دوزخ |
| خورشيد |
|
| همچون دشنامي برميآيد |
| و نسيم |
|
| وسوسهييست نابهکار. |
| پيش از آن که در اشک غرقه شوم |
|
| چيزی بگوی |
| عشق |
|
| رطوبت ِ چندشانگيز ِ پلشتيست |
| و آسمان |
|
| سرپناهي |
| تا به خاک بنشيني و |
||
| بر سرنوشت ِ خويش |
||
| گريه ساز کني. | ||
| خامُش منشين |
|
| خدا را |
| از عشق |
|
| چيزی بگوی! |

ای مسافر غریب در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی دور، دیدمت ولی چه دیر
…
دست خستهی مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر خستهام از این کویر

كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز “سپندارمذگان” يا “اسفندارمذگان” نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان “روز عشق” به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند…. آيا زمان آن نرسيده است كه همچون سال هاي اخير و گسترش جشن هاي سده و مهرگان در ايران نسبت به پيش تر، سپندار مذگان را هم گرامي بداريم ؟ حتما شما هم هياهو و هيجان را در خيابان ها دیده اید. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله ميشود.شمع شکلات ادکلن و.. همه وهمه در جعبه های رنگی قشنگ همراه با کارت هایی که بر روی آنها جملاتی هم نوشته شده و حاکی از عشق و علاقه طرفین می باشد بازار داغی دارند . همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود آشنا نیستيم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. چند سالی بیش نیست که روز ۱۴ فوریه در تقویم جوانان ایرانی ؛ روز ویژه ای شده است. خصوصیتی که روزهای ملی و سنتی ما در همان تقویم ها از آن بی بهره اند. سده ، مهرگان ، تیرگان و … شاید برای خیلی ها نام های غریبه ای باشنداما از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه “در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم که عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند. كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود…بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نماد و سمبلي براي عشق مي شود!” جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز “سپندارمذگان” يا “اسفندارمذگان” نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان “روز عشق” به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول “روز اهورا مزدا”، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني “بهترين راستي و پاكي” كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني “شاهي و فرمانروايي آرماني” كه خاص خداوند است و روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است .در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند که با نام آن روز و ماه تناسب داشت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند. سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني سست و بي پروا شدن
عشق يعني ديدن بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني قطعه ي شعري نا تمام عشق يعني بهترين حسن ختام
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام میشود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار میشد، باز میگردد.
در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بودهاست بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشتهاست از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامهایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام میشود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.
( روز والنتاین روز عشاق و عشق ورزی رو به شما تبریک میگم )
