تبليغاتX
آشنايي با يك دوست JavaScript Codes
آشنايي با يك دوست
عشق برای بخشیدن است!
كوچه ...

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 


|لینک مطلب|نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
پازل ناتمام من ...
تازگی‌ها تصمیم گرفته ام گوشه‌ای از ذهنم مال عشق باشد نه تمامی‌اش..
فکر می‌کنم به حرف آن‌کس که گفت:من تمام عمر به‌دنبال کسی مثل تو بودم..تمام عمر..
و فکر می‌کنم..راست می‌گفت..من هم تمام عمر به‌دنبال این‌چنین کسی بودم..
بگذریم که نشد به‌او برسم..یا به‌هم برسیم..
اما انگار قطعه‌ای از وجودم گم شده بود.. قطعه‌ای که سالیان سال، به قدر تمام عمرم، در گوشه‌ای از دنیا پنهان مانده بود..وقتی که آمد، بی‌هیچ سختی و فشاری سر جای خودش نشست..آن قدر همه چیز کوک بود که فکر می‌کردم این خود من است.. وجودش را دوست می‌داشتم.. حسش نمی‌کردم..
شده بودن کسی آن‌قدر آرامش بهتان بدهد که حسش نکنید؟
مثل یک قطعه موسیقی زیبا..
وقتی موسیقی کلاسیک گوش می‌کنم، یک قطعه شاهکار، ناخودآگاه صدایش را از یاد می‌برم..جزئی از زمان و مکان می شود..و فقط می‌فهمم که لذت می‌برم..
بودن او برایم همین بود..
گفت: هرگز دیگر مثل مرا نخواهی یافت..این همه شبیه به خودت..و این‌همه هماهنگ.. گفت که او سالها گشته و نیافته..
شاید راست باشد..
شاید هم نیمه سومی از ما هست که نمی‌دانیم کجاست..
به‌هرحال با‌خودم فکر کردم تمام این سالها زحمت کشیدم تا خودم را ، نیازم راو علایقم را بشناسم..گرچه شاید دست‌آوردم به قدر زمان و زحمتی که گذاشتم، نباشد، اما همین‌قدر هست تا بفهمم عشقی که مال من است و سهم من از دنیاست، چه رنگ و بویی دارد..
سزاوار نیست از خیر این‌همه بگذرم..

آدم بزرگی نیستم..او هم نبود..اما گاه پازلی را می‌چینی ..و فقط قطعه‌ای به‌قدر یک ناخن از آن کم داری..اگر پیدا شود و سرجایش گذاشته شود، پازل تو زیباست..وگرنه مال او نباشد، زیباترین و بزرگ‌ترین قطعه دنیاباشد، دل آزار می‌شود..

بعضی‌ها می‌گذارند..جای خالی را نمی‌توانند تحمل کنند..
بی خیال دل آزاری..
خالی نماند که بگویند یک پازل بلد نبود بچیند..

بعضی دیگر آن قطعه کوچک را از سر اتفاق یا‌فته‌اند اما در تمام عمر قدرش را نمی‌فهمند..
که اگر نباشد چه خلاء بزرگی‌ست ..

اصلا بودنش قابل قیاس با قد و قواره اش نیست... یعنی ربطی به‌هم ندارند..

من از آن گروهم که جای خالی را می‌بینند..و می‌دانند که چه قطعه‌ای گم است..اما رضایت به‌هر چیزی نمی‌دهند..
گروه ما تا آخر عمر می‌گردد..گاه میان یک سمساری قطعه را می‌یابد..گاه میان خیابان.. گاه توی ویترین یک جواهرفروشی..

و گاه به روز آخر عمر می‌رسند و هم‌چنان پازلی حل نشده برایشان می‌ماند..



|لینک مطلب|نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر فلسفه ! )
مرا ببوس مرا ببوس ...
مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت


در میان توفان
هم پیمان با قایقرانها
گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها
به نیمه شبها
دارم با یارم پیمانها
که برفروزم آتشها در کوهستانها آه
شب سیه
سفر کنم
ز تیره راه
گذر کنم
نگه کن ای گل من
سرشک غم به دامن
برای من میفکن


مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت


دختر زیبا امشب بر تو مهمانم
درپیش تو میمانم تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا از برق نگاه تو
اشک بی گناه تو
روشن سازد یک امشب من
مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت


|لینک مطلب|نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
آمدي جانم به قربان ولي حالا چرا ؟؟؟؟
آمدي جانم به قربان ولي حالا چرا ؟
بي وفا بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟
عمر مار ار مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟
وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا  ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پريشان مي كند
درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا ؟
شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا ؟
بي مونس و تنها چرا ؟         
تنها چرا ؟
حالا چرا ؟


|لینک مطلب|نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
کار بی چرا ...

عشق تنها کار بی چرای عالم است

چه آفرینش بدان پایان می گیرد .

معشوق من چنان لطیف است

که خود را به (( بودن )) نیالوده است

که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد

نه معشوق من بود.


|لینک مطلب|نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
صبر ایوب ...

گفته بودم اگه برگردی می بینی
نقش غمها رو تو آیینه چشمام
می دونی اینجا تو این خونه غمگین
رنگ بی رنگی گرفته بی تو دنیام

اومدی اما دیدم دسته تو سرده
گفتی اون روزا دیگه بر نمی گرده
اومدی اما دیدم دسته تو سرده
گفتی اون روزها دیگه بر نمی گرده

گفته بودم اگه برگردی دوباره
غم می ره از دل و تاریکی می میره
بعد اون بی تو نشستن ها یه روزی
دستای سردم و دست تو می گیره

اومدی ، اومدی اما دیدم دسته تو سرده
گفتی اون روزا دیگه بر نمی گرده

گفته بودم اگه برگردی می بینی
روی این پنجره ها اسم تو مونده
قصه اومدنت باز منو تنها
توی این تاریکی شبها نشونده

بی تو مو ندن لحظه جبر منه
صبر ایوب زمان صبر منه
خونه بی تو خونه نیست قبر منه

بیا تا اون روزای خوبم بیاد
دست من گرمی دستاتو می خواد
قهر تو جونم و آتیش می زنه
قهر تو جونم و آتیش میزنه .....



|لینک مطلب|نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 1:18 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر فلسفه ! )
شب تنهايي خوب ...

گوش كن، دور ترين مرغ جهان مي خواند.

شب سليس است، و يكدست، و باز.

شمعداني ها

و صدادارترين شاخه فصل،‌ماه را مي شنوند.

***

پلكان جلو ساختمان،

در فانوس به دست

و در اسراف نسيم،

***

گوش كن، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا.

چشم تو زينت تاريكي نيست.

پلك ها را بتكان، كفش به پا كن، و بيا.

و يا تا جايي، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روي كلوخي بنشنيد با تو

و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند.

پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت:

بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.

*****


|لینک مطلب|نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
فال ماه 1387 ...

فال 1387 ...


|لینک مطلب|نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر فلسفه ! )
حسرت ...
 

  سراغت را از کجا بگیرم؟

  تو که نیامده رفتنی شدی

  نه نه نیا دگر نیا

  بگذار در حسرت نبودنت به یاد آخرین بوسه ات  لب بر لب بگذارم و

 خموش باشم

   گرچه در درونم آتش عشقی بر پا شده که مرا خواهد سوزاند 

         

   ولی

 

        سوختن در رهت عشق است...


|لینک مطلب|نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 8:10 بعد از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
سال نو بر تمامي دوستان عزيزم مبارك !

با آرزوي 12 ماه شادي، 52 هفته خنده، 365 روز سلامتي،

 8760 ساعت عشق، 525600دقيقه برکت، 315300ثانيه دوستي،

سال نو مبارک


|لینک مطلب|نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 1:45 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس مي خوام
وقتي مي ياي صداي پات از همه جاده ها مي ياد
انگار نه از يه شهر دور که از همه دنيا مي ياد

تا وقتي که در وا ميشه لحظه ديدن مي رسه
هر چي که جاده است رو زمين به سينه من مي رسه

اي که تويي همه کسم بي تو ميگيره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هر چي مي خوام مي رسم
...به هر چي مي خوام مي رسم

وقتي تو نيستي قلبمو واسه کي تکرار بکنم
گلهاي خواب آلوده رو واسه کي بيدار بکنم

دست کبوتراي عشق واسه کي دونه بپاشه
مگه تن من مي تونه بدون تو زنده باشه

اي که تويي همه کسم بي تو ميگيره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هر چي مي خوام مي رسم
...به هر چي مي خوام مي رسم

عزيزترين سوغاتيه غبار پيراهن تو
عمر دوباره منه ديدن و بوييدن تو

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس مي خوام
عمر دوباره مني تو رو واسه نفس مي خوام

اي که تويي همه کسم بي تو ميگيره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هر چي مي خوام مي رسم

اي که تويي همه کسم بي تو ميگيره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هر چي مي خوام مي رسم
...به هر چي مي خوام مي رسم


|لینک مطلب|نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
زندگی ... ؟؟؟
با شدتي وحشيانه و جنون آميز ،

آن چنان که قلبم را سخت به درد آورد ،

آرزو کردم اي کاش هم اکنون همچون مسيح ،

بي درنگ ، آسمان از روي زمين برم دارد .

يا لا اقل همچون قارون ، زمين دهان بگشايد

و مرا در خود فرو بلعد ،

اما ... نه ،

من نه خوبي عيسي را داشتم و نه بدي قارون را .

من يک « متوسط » بي چاره بودم و ناچار ،

محکوم که پس از آن نيز « باشم و زندگي کنم » .

نه ، باشم و زنده بمانم .

و در اين « وادي حيرت » پر هول و بيهودگي سرشار ، گم باشم .

و همچون دانه اي که شور و شوق هاي روييدن در درونش

خاموش مي ميرد و آرزوهاي سبز در دلش مي پژمرد ،

در برزخ شوم اين « پيداي زشت »

و آن « ناپيداي زيبا » خرد گردم .

که اين سرگذشت دردناک و سرنوشت بي حاصل ماست .

در برزخ دو سنگ اين آسياي بي رحمي که ...

« زندگي » نام دارد !
 


|لینک مطلب|نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر فلسفه ! )
مثلث عشق ...
تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:

تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.

صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟

هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه ها يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني.

اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:

تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.

تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.

صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.

صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.

هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.

تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد.
 

هوس+صميميت+تعهد = عشق كامل و مطلوب


|لینک مطلب|نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
مراحل تكامل عشق ...
عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:

مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:

1- مرحله مجذوب شدن
واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي :
هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي :
هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.

همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.

2-دلربايي
در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.
* دلربايي خود خواهانه :*
هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

* دلربايي خالصانه : * هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.

3- مرحله هوس-اشتياق مفرط
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.

4- مرحله صمیمیت
به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.

5- مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.


|لینک مطلب|نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 1:42 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
افلاطون ميگه ...

افلاطون ميگه:

اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش،

چون ارزشي نداره،

چون کار دل دوست داشتنه،

مثل کار چشم که ديدنه،

اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي ،

اگه عقلت عاشق شد،

بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه !!!!


|لینک مطلب|نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 1:40 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
چه ميخواهي بداني از دل من ... ؟

چه ميخواهي بداني از دل من
دلم سرکشته اي در عشق رسواست
دلم وامانده اي شبگردو بيدار
دلم جا مانده اي در وهم وروياست
چه ميخواهي بداني؟ سرگذشتم؟
بنامش (فاجعه) اينگونه زيباست
که الّحق قصه اين زندگاني
برايم بودني لبريز غوغاست
سکوتم را بخوان «فرياد خاموش»
مرا اين زندگي يک درد بيجاست
کنون خالي تر از خالي روانم
که مي گويد که دل شيدا بدنیاست؟!
دل شيدائيم روي زمين نيست
اگرچه جسم من همواره اينجاست
ندارم راز پنهاني درونم
درونم همچو يک آئينه پيداست
نه ظلمي ميشناسم در درونم
نه گفتارم براي درد..دلهاست
کلامم را محبت ميشناسد
چو او هم در کلام من هويداست
نميخواهم زباني تلخ باشم
چو تلخي هاي دنيا بر دل ماست
مرا يک قلب عاشق ميشناسد
چو اين فرزانه اي در عشق شيداست


|لینک مطلب|نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 0:36 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
روانشناسي عشق ورزيدن ...

برای انسان رسیدن به کمال بدون نوعی ازعشق ورزیدن امکان پذیر نیست.

بدین گونه هر کس در آرزوی عشق ورزیدن و موردعشق واقع شدن است. هر چند عده زیادی هستند که بطور کامل ناکام می گردند.

امروزه عده ای هستند که می ترسند به نفوذعشق دیگری سر فرود آورند زیرا تصور می کنند هویت شخص خود را از دست می دهند.

عده ای دیگر در ناخود آگاه خود عاشق شدن را ممنوع می کنند چون نمی خواهند مورد خیانت واقع شوند. در این مواقع است که بعلت ناسازگاریهای ناخود آگاه در درون فرد عشق ورزی غیر ممکن می گردد و در مواقع است که روانکاوی یا دوباره سازی روانی تقریبا همیشه موثر است. زنان و مردانی که در شهرهای بزرگ برای ادامه کارو یا ادامه تحصیل آمده اند هنگامیکه متوجه می گردند چقدر تنها هستند و اغلب در پارک ها قدم می زنند و به زوجهای دیگر خیره می گردند بدنبال موقعیت های مشابه ای هستند تا نیاز خود را برطرف کنند.

درآمد بالایی ندارند تا دیگران را به بیرون دعوت کنند یا تصور می کنند زشت و بد قیافه هستند خود را در اختیار روسپی ها (خود فروشان جنسی) فرار می دهند تا بدین صورت آن جانشین عشق شود

هر چند که در انتها درمی یابند که این موضوع فریبی بیش نبوده و نمی تواند نیاز ایشان را برطرف کند اما بخاطر ناچاری بارها و بارها به آن افدام می ورزند.

توهم درعشق

افراد زیادی هستند که بدلیل عدم تجربه و آموزش کافی همیشه آنچه را که فقط توهمی خیال پردازانه است به عنوان عشق واقعی تعبیر می کنند . البته این توهم ببیشتر پیده ای رایج در میان جوانان است. تنظیم ملاک ها منبی بر تفاوت و تفارق بین عشق راستین و دروعین کار محالی نیست البته نه برای فرد عاشق چون او خود درگیر است بلکه برای بوسیله سوم شخص ناظر. بنظر ویلیام اشتکل روان شناس برجسته توهم درعشق ناشی از رنجیدگی است.

 هنر عشق ورزیدن

هنرعشق ورزیدن چیزی است که بایستی آموخته شود و شگفت آور نیست که پندار درعشق موجب شوربختی می گردد . نخستین شرط خوشبختی درعشق , عشق مطلوب و عاملی است که باعث گسترش شخصیت هر دو شریک می باشد . یکی از مشکلاتی که دراین رابطه در مورد خانم ها مطرح می گردد سرد مزاجی است . سرد مزاجی حالتی است با خصوصیات از قبیل اغلب عصبی، متلون، فتنه جو و بد مشرب .

 این حالت می تواند ریشه در علل و حوادث رخ داده در زندگی و یا کشمکش های روانی باشد . این موضوع می تواند در دراز مدت باعث جدایی زوجین گردد. متاسفانه چون اکثر مردان متوجه این موضوع نمی گردند نمی توانند به همسران خود دراین رابطه کمک نمایند .

ماهیت عشق

غریزه در انسان هرگز چیزی منحصرا بیولوژیکی نیست . همانطور که در میان ما انسانها خوردن تنها در خدمت بقای فرد نمی باشد. بهمین شکل غریزه جنسی در زندگی می باشد. انسان برای بدست آوردن دل می بایست از راه احساسی نزدیک شود چرا که بدون آن خوشنودی واقعی امکان پذیر نیست . همچنین باید گفت عشق حقیقی موثرترین و تعالی بخش ترین خلاق وجود انسانی است    .  به امید آنکه این مقاله  بتواند کمک حال آندسته گردد که هنوز در ابتدای راه هستن ( مانند جوانان!)

 

عشق ورزيدن خطاست !!


|لینک مطلب|نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
فرا رسیدن اربعین حسینی را بر تمامی دوستان عزیز تسلیت می گویم .

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.


|لینک مطلب|نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر فلسفه ! )
مفاهيم عشق !!!!
بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:

1- اروس(
EROS
): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

2- لودوس(LUDUS
): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.

3- فيلو(PHILO
): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.

4- استورگ(STORGE):
عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.

5- پراگما(PRAGMA
): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.

6-مانيا(MANIA
): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

7-اگيپ(AGAPE
): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .

پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.


|لینک مطلب|نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 1:2 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر فلسفه ! )
عشق یا هوس ؟؟؟؟

وقتي دل هاي سنگي و سينه هاي آهني، انسانها را از يكديگر دور مي سازد، تنها رفتن زير چتر محبت است كه آدمي را مصون مي سازد و از آفت فتنه ها نگه مي دارد و مصونيت از افتادن در دام شيادان را پديد مي آورد.


دوست داشتن، عشق ورزيدن و فداكاري كردن در راه دوست و دوستي، هنر مهم زندگي اجتماعي است و نشان رهايي از خودخواهي است. البته مهم است كه محبوب تو چه و كه باشد و انگيزه ي دوستي كدام؟


چه عيب دارد اگر " عشق مجازي " پلي به سوي " عشق حقيقي " گردد؟ ... مشكل اينجاست كه عده اي روي همين پل مي مانند و از ياد مي برند كه مقصد آن سوي پل بود! پس چرا توقف و در جا زدن؟


اگر محبت به اين و آن ، سبب شود كه طعم عشق به محبوب راستين را نچشيم و لذت عشقبازي با يار جاودانه را از ما بگيرد، اين محبت نه تنها پل نيست، بلكه سدي شده است كه ميان ما و هدف فاصله مي اندازد! كاش مرز ميان "عشق" و "هوس" را ميشناختيم.


حالتي را كه به عنوان محبت نسبت به ديگران داريم، يا ديگران نسبت به ما ابراز مي كنند، گاهي هوس هاي حيواني است، با لعابي شيرين و پوششي فريبا به نام "عشق"!


عشق و دوستي خيلي مقدس است... اما گاهي در دست هاي هوسبازان آلوده مي شود و تا حد "جاذبه ي جنسي" تنزل پيدا مي كند.


"دل" اگر خوراك سالمي از محبت نداشته باشد، مسموم دوستي هاي هوسبازانه مي شود.


اگر زير چتر محبت ديگران نيستيم، مي توانيم بر سر ديگران چتر محبت بگشاييم...

---------------------------------------------امّا به شرطها و شروطها...


|لینک مطلب|نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 0:36 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
بدون شرح ...

 

 پل سارتر : از همه اندوهگین تر کسی است که از همه بیشتر می خندد .

وین دایر: این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند .

ناپلئون : من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام .

مارکز: هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران .

کانت : چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی مثل من رفتار کن .

چارلی چاپلین : خوشبختی فاصله این بدبختي است تا بدبختي ديگر .


|لینک مطلب|نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر فلسفه ! )
شایسته ی آغوش ...

ياري كه مرا كرده فراموش ، تويي تو

 

با مدعيان گشته هم آغوش ، تويي تو

 

صد بار بنالم من و آن يار كه يك بار

 

بَر ناله ي زارم نكند گوش ، تويي تو

 

در كوي غمت خوار منم ، زار منم من

 

در چشم دلم نيش تويي‌، نوش تويي تو

 

مارند خرابيم و تويي مير خرابات

 

ما اهل خطاييم و خطاپوش ، تويي تو

 

مدهوشي و مستي نه گناه دل زار است

 

چون هوش رباي دل مدهوش ، تويي تو

 

خون مي خوري و لب به شكايت نگشايي

 

همدرد من اي غنچه ي خاموش ، تويي تو

 

صيدي كه تو را گشته گرفتار ، منم من

 

ياري كه مرا كرده فراموش ، تويي تو

 

آغوش رهي بهر تو خالي چو هلال است

 

باز آي كه شايسته ي آغوش ، تويي تو

 


|لینک مطلب|نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
عاشقانه ( احمد شاملو )
بيتوته‌ی کوتاهي‌ست جهان
 
  در فاصله‌ی گناه و دوزخ
خورشيد
 
  همچون دشنامي برمي‌آيد
و روز
شرم‌ساری جبران‌ناپذيری‌ست.

آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی

درخت،
جهل ِ معصيت‌بار ِ نياکان است
و نسيم
 
  وسوسه‌يي‌ست نابه‌کار.
مهتاب پاييزی
کفری‌ست که جهان را مي‌آلايد.

چيزی بگوی
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
 
  چيزی بگوی

هر دريچه‌ی نغز
بر چشم‌انداز ِ عقوبتي مي‌گشايد.
عشق
 
  رطوبت ِ چندش‌انگيز ِ پلشتي‌ست
و آسمان
 
  سرپناهي
تا به خاک بنشيني و
 
  بر سرنوشت ِ خويش
 
  گريه ساز کني.

آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی،
هر چه باشد

چشمه‌ها
از تابوت مي‌جوشند
و سوگواران ِ ژوليده آبروی جهان‌اند.
عصمت به آينه مفروش
که فاجران نيازمندتران‌اند.

خامُش منشين
 
  خدا را
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق
 
  چيزی بگوی!


|لینک مطلب|نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
ای مسافر غریب در دیار خویشتن ...

 

ای مسافر غریب در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی دور، دیدمت ولی چه دیر

دست خسته‌ی مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر خسته‌ام از این کویر


|لینک مطلب|نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 11:2 بعد از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر فلسفه ! )
29 بهمن روز عشق روز سپندارمذگان شاد باد ...

كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز “سپندارمذگان” يا “اسفندارمذگان” نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان “روز عشق” به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند…. آيا زمان آن نرسيده است كه همچون سال هاي اخير و گسترش جشن هاي سده و مهرگان در ايران نسبت به پيش تر، سپندار مذگان را هم گرامي بداريم ؟ حتما شما هم هياهو و هيجان را در خيابان ها دیده اید. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله ميشود.شمع شکلات ادکلن و.. همه وهمه در جعبه های رنگی قشنگ همراه با کارت هایی که بر روی آنها جملاتی هم نوشته شده و حاکی از عشق و علاقه طرفین می باشد بازار داغی دارند . همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود آشنا نیستيم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. چند سالی بیش نیست که روز ۱۴ فوریه در تقویم جوانان ایرانی ؛ روز ویژه ای شده است. خصوصیتی که روزهای ملی و سنتی ما در همان تقویم ها از آن بی بهره اند. سده ، مهرگان ، تیرگان و … شاید برای خیلی ها نام های غریبه ای باشنداما از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه “در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم که عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند. كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود…بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نماد و سمبلي براي عشق مي شود!” جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز “سپندارمذگان” يا “اسفندارمذگان” نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان “روز عشق” به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول “روز اهورا مزدا”، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني “بهترين راستي و پاكي” كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني “شاهي و فرمانروايي آرماني” كه خاص خداوند است و روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است .در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند که با نام آن روز و ماه تناسب داشت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند. سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.


|لینک مطلب|نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
عشق واقعی !!

عشق يعني  شب نخفتن  تا سحر         عشق يعني  سجده ها  با چشم تر

 
عشق يعني در جهان رسوا شدن        عشق يعني سست و بي پروا شدن


عشق يعني  ديدن بر  در  دوختن          عشق يعني  در  فراقش  سوختن


عشق يعني  سوختن  يا   ساختن           عشق  يعني  زندگي  را  باختن


عشق يعني قطعه ي شعري نا تمام           عشق يعني  بهترين حسن ختام


|لینک مطلب|نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
( روز والنتاین روز عشاق و عشق ورزی رو به شما دوستان عزیزم تبریک میگم )
روز والنتاین (به انگلیسی: Valentine's Day) (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه) است که در بعضی فرهنگ ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

( روز والنتاین روز عشاق و عشق ورزی رو به شما تبریک میگم )


|لینک مطلب|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 8:22 قبل از ظهر توسط محسن. م.
مطالب مرتبط ( دفتر عشق ! )
نامه ای به معشوق خود ...
سلام به تو كه با نامهربانيهايت دلم را شكستي و من تو را نمي بخشم،
آري درست شنيدي من تو را نمي بخشم نه بخاطر اشكهايي كه برايت مي ريزم. نمي بخشم نه بخاطر روزها و شبهايي كه از تنهايي لرزيدم و فرو افتادم. نمي بخشمت نه بخاطر دلي كه روزهاست از دلتنگي جان مي دهد. نمي بخشمت نه بخاطر اينكه رهايم كردي و رفتي.
نمي بخشمت بخاطر همه ي آنچه را كه با بي صاحب كردن دلم باعث شدي مثل سرب داغ فرو دهم.
نمي بخشمت بخاطر اينكه كمي مانده به پايان آن سفر طولاني چنان رهايم كردي كه هيچ هم سفري اين چنين همراهش را در سياهي و ظلمت ناكجا آباد رها نمي كرد.
نمي بخشمت بخاطر اينكه ساده از من گذشتي از كسي كه از تو هرگز ساده نگذشت.
نمي بخشمت بخاطر اينكه ترس را اولين بار بعد از رفتنت به من فهماندي چه هولناك بود و هست!
نمي بخشمت، تو شمه اي از بهشت بر من نماياندي و كليد و بهشت را با خود بردي و مرا در برزخي رها كردي كه در بلا تكليفيش حيرانم.
نمي بخشمت بخاطر اينكه در ظلمت آن شب لعنتي خنده و اميد و آرزوهايم را به جهنم فرستادي.
نمي بخشمت بخاطر اينكه رفتنت سرمايي را درونم دميد كه شعله ي فروزان هيچ آتشي قطره اي از يخ اش را ذوب نمي كند.
نمي بخشمت، تو دوست داشتنم ،تمام احساسم را ساده و كوچك پنداشتي .صداي قلبم كه ضجه م